على اكبر دهخدا
727
امثال و حكم ( فارسى )
مصراع مزبور بايد چيزى شبيه به اين حدس باشد . سلمان ساوجى گويد : نمايند هر شب خران را بخواب * كه پالانگران را ببرده است آب . خر خود را از پل گذراندن . با عدم اعتنا و اعتداد به خواهش و نفع ديگران بسود يا غرض خويش رسيدن . خر دادن و خيار ستدن . چون گولان گرانى را به ارزانى بدل دادن . تمثل : مال دادى بباد چون تو همى * گل بگوهر خرى و خر بخيار . سنائى . بسى خفتى كنون سر بر كن از خواب * خرى خيره مده مستان خيارى . ناصر خسرو . نظير : تبر را داده در پى سوزن ميگردد . تبر را گم كرده در پى سوزن مىرود . كلند بسوزن دادن . تاك فروختن و چرخشت خريدن . باع كرمة و اشترى معصرة . كرهها را روغن كردن . يكى دهش را ميفروخت كه در ده ديگر كدخدا شود . خر داده و زر داده و سر هم داده . از نفثة المصدور زيدى . نظير : هم پياز را خورده هم چوب را . خر داغ ميكنند . كبابى در كار نيست . و در معنى مثلى ، طمعى بىجاست . نظير : لا تتبعن كل دخان ترى * فالنار قد توقد للكى رب ناركى خيلت نارشى . خرد آن داشت كو نيك و بد خويش * ز ايزد ديد نه از آسمان ديد . مسعود سعد . رجوع به : النجوم حق . . . ، شود . خرد اندر سر است بر سر نيست * ( چه شد ار بر سر تو افسر نيست . . . ) سنائى . خرد با سر ديو كى درخورد * ( يكى پر ز آتش يكى پر خرد . . . ) فردوسى . خرد باشد كه خوب و زشت داند * چو مهر آيد خرد در دل نماند . ويس و رامين . خرد بايد از مرد فرهنگ و سنگ * نه پوشيدن جامه و بوى و رنگ . اسدى . رجوع به : آدمى را بجامه و رجوع به : نه محقق بود . . . ، شود . خرد بايد اندر سر شهريار * كه تيزى و تندى نيايد به كار . فردوسى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود . خرد بايد و دانش و راستى * كه كژى بكوبد در كاستى . فردوسى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . و آنكس كه داناتر است . . . و اگر خواهى از هر دو سر . . . ، شود . خود بر همه نيكوئيها سر است * ( تو چيزى مدان كز خرد برتر است . . . ) فردوسى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود . خر دجال ظهور كرده است . ازدحام و جنجالى عظيم است .